جستجو
ترانه
صفحه اصلي   |   آرشيو مطالب   |  تماس با ما كاربر گرامي خوش آمديد [ ورود | ثبت وبلاگ جديد ]
كارت دعوت
 
 
مياين ديگه . . .

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد توحيدي راد | ۴ شهريور ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۴۱:۲۸ | آرشيو نظرات (0)

كارت دعوت
 
مياين ديگه...

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد توحيدي راد | ۴ شهريور ۱۳۸۸ ساعت ۱۰:۳۹:۴۱ | آرشيو نظرات (0)

عصار

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد توحيدي راد | ۱۰ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۵:۲۷:۲۰ | آرشيو نظرات (0)

خبر فرهنگي
سرود «ايران اي سراي اميد»، هيچ ارتباطي به شرايط كنوني ندارد؛
اعتراض دوباره‌ي محمدرضا شجريان به صدا و سيما

استاد محمدرضا شجريان، با ارسال نامه‌اي به سازمان صدا و سيما، از پخش آثار وي در اين رسانه ممانعت به‌عمل آورد. استاد در اين نامه، از سرود ايران اي سراي اميد به ويژه نام برده‌اند و اعلام كرده‌اند كه اين آثار به هيچ وجه مرتبط به شرايط كنوني نمي‌باشد. همچنين در اين نامه تأكيد شده است كه سال ۱۳۷۴ نيز درخواست عدم پخش آثار به رئيس وقت سازمان ارسال شده است. متن نامه به‌همراه تصوير آن‌را در ادامه مي‌خوانيد...









شجريان


جناب آقاي ضرغامي
رييس محترم صدا و سيماي جمهوري اسلامي

با سلام
همانطور كه اطلاع داريد صدا و سيما در شرايط فعلي مستمراً اقدام به پخش سرودهاي ميهني اينجانب به ويژه سرود "اي ايران اي سراي اميد" مي‌كند. جنابعالي مستحضريد اين سرود و ديگر سرودهاي خوانده شده متعلق به سال ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ است و هيچ ارتباطي به شرايط كنوني ندارد.
اينجانب در سال ۱۳۷۴ نيز اعلام كردم راضي به پخش آثار خود از صدا وسيما نيستم. مجدداً تقاضاي خود را تكرار كرده و تاكيد مي كنم، آن سازمان هيچ نقشي در تهيه اين آثار نداشته و شايسته است به حكم شرع و قانون سريعاً كليه واحدهاي آن سازمان از پخش صدا و آثار من خودداري كنند.
محمدرضا شجريان ۲۵/۳/۸۸

قابل ذكر است، اين نامه در سايت شركت دل‌آواز منتشر شده است.

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد توحيدي راد | ۲۷ تير ۱۳۸۸ ساعت ۰۳:۵۹:۰۴ | آرشيو نظرات (3)

بياين

www.daryaye-b-sahel.blogfa.com

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد توحيدي راد | ۱۱ خرداد ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۲۰:۲۱ | آرشيو نظرات (0)

سفارش ترانه

خوانندگان سفارش ترانه ئهند

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد توحيدي راد | ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۰۳:۰۱:۵۷ | آرشيو نظرات (0)

ترانه

نمي دونم

نمي دونم چرا همش تو فكر من خودكشي پرسه مي زنه

وقتي كه باز يادم مياد گريه هاتو غم تو صدام جار مي زنه

نمي دونم چرا دلت پر ود ولي جا واسه قلب من نداشت

چرا واسه تنهايي هام دلت برام تو عاشقي كم مي گذاشت

نمي دونم ترانه هام چي كم داره كه عاشقت نمي كنه

اين كلام پر از سكوت با قافيش در تو اثر ني كنه

خوب مي دونم دلت هنوز پيش اوني مونده كه عاشقش بودي

هنوز مي خواي خرجش كني زندگيتو راستي كه ديوونه بودي

دير اومدي  دير اومدي اي ديوونه دير سرتو به سنگ زدي

بدون برام تموم شدن روياهامون اگه از عشق حرف مي زدي

برو ديگه جاي تو نيست تو قلب من فكر يه جاي ديگه باش

برو فقط اگه مي خواي زنده باشي فكر يه راه چاره باش

منم مي خوام زندگيمو پايون بدم تو رو فراموشت كنم

تو آسمون بودي ولي مي خوام تو رو ستاره ؛ خاموشت كنم

 


رمان عشق

من يه مرد پر غصه از رمان عشق و آهم

من يه چشمه پر ز برگ و خالي از ماهي و آبم

من هنوزم تو رو دارم اگه سرنوشت بذاره

اگه اين عشق دروغي پا رو عشق ما نذاره

من يه مرد پر غصه از ترانه هاي شادم

فلفل تندي كه حتي تند تر از حركت بادم

تو يه دختر فراري از كتاب مرگ سردي

تو يه قلب خون چكيده بي تپش مونده و سردي

تو هنوزم منو مي خواي اگه تو كتاب نوشته

اگه اين قصه نويسه جاش الآن توي بهشته

تو يه دختر فراري از يه دفتر ترانه

تو همون هستي كه دستات بال پروازي برامه

 


"درد و دل از پشت ديوار"

 

لحظه ي تحويل سال و

لحظه ي روييدن دل

لحظه ي رسيدن ما

دوتا عاشق

لب ساحل

لحظه ي طلوع عشق و

لحظه ي تري چشمات

واي خدا

چه قدر نجيبه

چرا سرخ رنگ اشكات؟

لحظه ي درد و جدايي

لحظه ي به هم رسيدن

لحظه ي گم شدن غم

دوباره نفس كشيدن

لحظه ي ناب دعامون

پاي سجاده و تسبيح

پاي هفت سين دم عيد

وقتي كه تو قنوتامون

هميشه فكر هم هستيم

لحظه ي گرمي دستام

وقتي كه خيس جبينم

رو به روي تو دوباره

من همون آبي ترينم

لحظه ي سياه رفتن

دست سنگين من و تو

واسه ي خدافظي هم

خسته از اين همه رفتن

لحظه ي قشنگ فردا

لحظه ي غريب ديدار

لحظه ي رفت غم از دل

درد و دل از پشت ديوار

 


حسرت

بشكنه دستاش كه يه روز دست تو رو گرفته بود

همون كه گرمي دلش رو از دلت گرفته بود

كور بشه چشمي كه به تو به چشم بد نگاه مي كرد

براي هضم خوشي هاش اسم تو رو صدا مي زد

بشكنه پاهعايي كه با پاهاي تو قدم مي زد

بريده شه زبوني كه احساستو هدف مي زد

منم يه سرپناه خوب براي زنده منودنت

بيا و دستامو بگير بيا بخون از بودنت

بيا كه بي نور هنوز شمع شب سحر شده

بيا كه تلخي دلم به بوي تو شكر شده

بي تو شب روز دلم بي تو غريب و بي دلم

بمون كه حسرت صدات نمونده باشه تو دلم

 


رز آبي

خنده بر هر درد بي درمان دوا نيست عزيزم

تا نياي و نگيري دستامو من هنوز مريضم

تا كجا مي خواي بري و منو پشت سر بذاري

تا به كي مي خواي همينطور منو پشت در بذاري

كمرم خميده مونده گل تو دستام رنگ پرونده

يكي هست كبوترم رو از رو بام تو پرونده

يكي هست كه نمي خواد ما دستامون به هم بچسبن

يكي از اون آما كه هميشه چماق به دستن

اما من روشنه قلبم مي دونم قسمتمي تو

مي دونم تا آخر عمر هميشه مال مني تو

حالا باز كن درو تا گل رنگي از چشات بگيره

ميشه كه رز اناري رنگ آبي هم بگيره

ميشه اين مريض عاشق درمونش دست تو باشه

شادي يا غم زدگي هاش تا ابد دست تو باشه

خواهشم اينه كه يك روز درو باز كني به رو من

آب درياي دلت رو بي دليل بريزي رو من

رز آبي گل قلبم گل چشماي تو بوده

فراموش كن اگه جز من كسي عاشق تو بوده

 

ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد توحيدي راد | ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۵۲:۰۸ | آرشيو نظرات (1)

صفحات وبلاگ
[ ۱ ]

 


معرفي وبلاگ


ترانه

 
فهرست اصلي

صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
افزودن به علاقه مندي ها
صفحه خانگي
ایرونی بلاگ

 
آرشيو موضوعي

موضوعي ثبت نشده است

 
آرشيو ارسال ها

شهريور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تير ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
ارديبهشت ۱۳۸۸

 
پيوند ها

شعر و ترانه

 
لوگوي دوستان



 

 


تمام حقوق متعلق به بلاگتاز ميباشد